امروز :شنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۳ساعت : ۰۳:۵۸:۳۳

پایگاه خبری تحلیلی راه ملت
اولین و تنها رسانه کاملا دانشجویی استان کهگیلویه وبویراحمد

اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل

نامه ای به آخرین مسافر دنیا؛ تاریخ انتظار و شکیبایی ما به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است بر می گردد

سنگینی بار انتظار بر پشت ما سنگینی یک سال و دوسال نیست، سنگینی یک قرن و دو قرن نیست حتی از زمان تودیع یازدهمین خورشید نیست تاریخ انتظار و شکیبایی ما به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است بر می گردد.

به قلم سیده مریم پیروزان؛

به گزارش راه ملت، خدایا به چکار می آید این چشم اگر به روی آن عزیز غایب از نظر گشوده نشود و به چکار می آید این دل اگر قربانی ظهور نگردد.

تقدیم به محضر آفتاب که سنبلی از نگاه وسیع توست، السلام علی المهدی فاطمه، سلام سید مهدی عزیز دلم، مولای شبهای بی قراری ام، میدانم مرا لیاقتی نیست که بخواهم از شما و غم هجرانتان بنویسم، اما دل بی قرارم مرا به این واداشت که چند کلمه ای را در روز ولادت نیمه شعبان از این همه هجران و بی وفایی های مردم زمانه قلم بزنم.

می نویسم برای تو با این قلم سوخته بر صفحه خاکستری، چقدر سخت است در انتظار ماندن و چقدر سخت تر است از تو گفتن آن هم از زبان موجود ناچیزی مثل من، شیعه بودن کار آسانی نیست، این راه صعب را با دو رکعت نماز غرب وار نمی توان پیمود باید ابراهیم شد و بی گدار به آتش زد سوخته نه آنگونه که دنیاپرستان در عشق های مادی می سوزند.

ای که همه چیز با تو شروع می شود و با تو به پایان می رسد، توئی که همیشه لحظات تنهائیم را با وجودت پر می‌کنی، توئی که بغض درونم را می فهمی، توئی که وقتی دنیا مرا وسوسه میکند مرا از لغزشها دور نگه میداری و دستم را می‌گیری، وقتی دلم می‌شکند توئی که به من آرامش می‌دهی، مهدی جانم کدام صبح جمعه است که با صدای انا المهدیت دنیا را گلستان خواهی کرد.

آقای من، همان وقت که می گویی هر یک از شما باید به آنچه به وسیله آن به دوستی ما نزدیک می شود عمل کند و باید از آنچه به وسیله آن به ناخشنودی و خشم ما میرسد پرهیز کند، حرفهای تو هم به من آرامش میدهد و هم مرا می ترساند میترسم نتوانم آنطور که تو می خواهی باشم.

عزیز زهرا، من در راه رسیدن به تو از بیدها مجنون تر هستم، درد هجران تو بیابان جانم را می فرساید که از بند بند وجودم ناله از جدایی ها شکایت میکند بر می‌خیزد، دیرزمانیست که با این درد آشنایم و اینک برای اسطوره و محبوب زندگیم می نویسم، می نویسم برای تو که بهانه تمامی اشکهای من هستی، اگر تو بیایی دیگر کسی واژه غریب ناامیدی را حس نخواهد کرد بیا عزیز دلم تا در این حسرت نمیریم.

سید مهدی، سنگینی بار انتظار بر پشت ما سنگینی یک سال و دوسال نیست، سنگینی یک قرن و دو قرن نیست حتی از زمان تودیع یازدهمین خورشید نیست تاریخ انتظار و شکیبایی ما به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است بر می گردد، به آن تیرها که از کمان قساوت برخاست و بر گلوی مظلومیت نشست به آن سم اسبهای کفر که ابدان مطهر توحید را مشبک گرد و به آن جنایتی که دست و پای مردانگی را برید از آن زمان تاکنون ما به آب حیات انتظار زنده ایم.

مولاجانم، ای کاش وقتی از پس ابرهای به هم گره خورده زمین را می نگری مرا ببینی و به عمق درد و رنجم پی ببری، ای کاش از نمناکی گونه هایم دریابی که چقدر منتظر دیدارت هستم یا بن الحسن.

ای حقیقت آشکار من بانی فریب های خویشم، من غوغای بی صدای حسرتهایم و همیشه محتاج تو یابن الحسن، خدایا به تمام آرزوهایم خواهم رسید اگر لذت یک سلام به او را به من هدیه کنی.

رهسپار لحظه های بی قرارم، دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم، کاش لحظه ای می یافتمت برای من که دیده ام هر لحظه تو را طلب می‌کند ولی تو را نمی بیند، مولایم بیا و روح خسته ام را با شمیم حضورت عطرآگین و آرام کن.

مهدیا، تشنگان دیدارت را جرعه ای از نگاه خود ده، جرعه ای از بهشت، جرعه ای از جام حضور، جرعه ای از شقایق ها و شهیدان همانها که به دست شما جرعه ای نوشیدند و رفتند، همانها که به آمال و آرزوهایشان رسیدند و از باده شهادت نوشیدند.

مهدی جانم، کاش نیم نگاهی بیندازی به این منتظر کویت که سالهای شوق دیدارت زنده اش نگه داشته، هر لحظه به خودم می اندیشم که تو کعبه آمال هزاران شیدا اینک بر کدامین خاک سر بر سجده گذاشته و برای کدام یک از شیعیانت طلب بخشش داری، میدانم که هنوز مرا لیاقتی نیست که خود را شیعه تو بنامم اما ای کاش نام مرا در دفتر دوستدارانت ثبت بنمایی.

تنهای تنها عزیز زهرا، خوب میدانم که چقدر غرق در گناهم ، آنگونه که شایسته است معطوف تو نگشته ام، میدانم در درس پاکی، عشق و دلدادگی مردود شده ام، میدانم قدمهایم راه مسجدت را نمی پیمایند، اما با نفس مسیحاییت مرا در مکتب عصمتت ثبت نام کن تا شاید راه نور را دریابم.

در بهترین و زیباترین جای شهر آرزوهایم قصری از الماس محبت و طلای ناب عشق برایش ساختم و در ساده ترین مکان سرزمین طلایی دلم به انتظارش نشسته ام منتظر آن نور درخشان امامت.

ادرکنی الغوث الساعه

پناه بر خدا، همه دروغ

اگر قلبمان سبز بود حتما می آمدی

دعای عهد بخوان که منتظر به حساب آیی

و دعای فرج را که مقدس بنمایی

یادداشت: سیده مریم پیروزان

منتشر شده در :2017/05/12 - 03:05|شناسه خبر: 31901 3661 بازدید
گزارش خطا:

اخبار و سوژه های خبری خود را برای راه ملت ارسال کنید:

صفحه ارسال خبر - یادداشت

ایمیل گروه خبری راه ملت: [email protected]

تماس مستقیم : 09120139712

نظرات

ارسال نظر جدید

  • آخرین اخبار

آخرین اخبار استان

حمایت می کنیم


ساخت انواع وبسایت
بالای صفحه